****رباعی ظرفیت شگفتی دارد.با چهار مصرع میشود یک خروار حرف زد ودر پایان پنجاه و پنج سالگی قاعدتا حرف برای گفتن بسیار است.تمامش را نه می شود و نه حال و حوصله اش هست که زده شود ولی فکر کردم بدک نباشد حاصل برخی از تاملات و تدبرات و تجربیات و باورها را در قالب رباعی به دوستانی که لطف کرده و پیام و یاداشت داده اند منتقل کنم.ممکن است اینها مورد قبول باشد یا نباشد ولی اینها تجربه ها و باورهای من است بعد از پایان پنجاه و پنجسال زندگی که دقیقا سی و چهار سال و چند ماهش در کشاکشها بخاطر آزادی گذشت،با قلم و قدم و دست و زبان و علیه دیکتانورها و استبداد و ارتجاع، و این چنین هم خواهد گذشت، زیرا شوخی در کار نیست با ارتجاع و استبداد باید جنگید با هر نوعش و رنگش و باید همدوش آینده جلو رفت، آینده شکست ناپذیر که خودش امکانات خودش را بوجود خواهد آورد و در این راستا ادمهائی را که به درد آینده بخورند .در این شک نکنیم که اگر اینطور نبود تاریخ پس پسکی راه میرفت.رباعی ها را اگر بتوانم کم کمک به پنجاه و پنج میرسانم. به شمار سالهای سپری شده.دارم فکر می کنم چه خوب شد که صد ساله نیستم زیرا من مجبور بودم رباعیها را صد تا بنویسم و شما هم رنج خواندن صد رباعی را باید بر خود هموار کنید.بازهم از محبتهایتان سپاسگزارم.
اسماعیل وفا یغمائی
پنجاه گذشت و پنج هم بر سر آن!ا
پنجاه گذشت و پنج هم بر سر آن**در رزم گذشت قسمت اکثر آن
این قسمت مختصر که باقی مانده**بادا که شود اضافه هم بر سر آن
***
از پنجه و پنج دانش من این است**کو چون عرق ولایت قزوین است
هان بوسه مزن به تهنیت بر رخ من**چون الکل عمر من نه در پائین است
***
امشب منم از الکل خود مست و خراب**نی حاجت ساقی است ونی جام شراب
درخاطره گذشته ها سیر کنان** گوشی به نوای عمر و گوشی به رباب
****
بر آنچه گذشت و رفت صدها بدرود**بر آنچه رسد ز راه آینده درود
میرخشم ومیرویم و میپویم شاد**چون صاعقه ی سرخ،چو جنگل چون رود
***********
برآ برا زدل شب هلا! ستاره سرخ////که نیست چاره دیگر به غیر چاره سرخ
نگاه کن تو به تقتیلگاه از پس ابر////جسد جسد که کشیدند بر قناره سرخ
و در نظاره خود میهن مرا بنگر////که فرش گشته ز اجساد پاره پاره سرخ
رواست گر که بکوبم ستاره سر بر سنگ////کجاست سنگ ولی سنگ سخت خاره سرخکه چون فرو بچکد خون و اشک من بر آن//// بر آرد از دل خونین خود شراره سرخ
ستاره، آی ستاره، شبی ترا خوانیم//// به بانگ سرخ که آئی تو در نظاره سرخ....ا

این است کارکرد ولایت فقیه و رژیم فاسد و متعفن مبتنی بر ولایت فقیه وحاکمیت استبداد و ارتجاع مذهبی در سرزمین وبر ملتی که نزدیک به سی قرن از تولد و تاریخش میگذرد.براستی حاکمان سلطه جنایت و همکاران و همکاسگان سیاهکاران حاکم، فردا چه پاسخی خواهند داشت