Saturday, May 17, 2008

دریچه زرد.صفحه اصلی.اسماعیل وفا یغمائی

اگر میدهی دست خود را اما قلم خودراهرگز.زینهار تا کلام را بخاطر نان نفروشی و روح را به خدمت جسم .در هر قیمتی حتی به بهای گنج قارون زرخرید انسان مشواگر میفروشی همان به که بازوی خویش را اما قلم را هرگزحتی تن خود را و نه هرگز کلام را.اگر گریزی از غلام بودن نیست به تن خود غلام شو که خلقت آخرین پدر ماست اما نه با کلام که خلقت اولین است
از رساله پولس رسول به کاتبان
برای تماس
دوستان و کاربران گرامی وبسایت دریچه زرد را تامدتی دیگر می توانیدهمچنین د ر اآدرس جدیدببیند
این وبسایت از هم اکنون نیز فعال و در حال تنظیم و کامل شدن است لطفا آدرس جدید رابه دوستان خود اطلاع دهید در صورت پیش آمدن هر گونه اشکال و توقفی درروی وبسایت دریچه زرد به این آدرس مراجعه کنید .با تشکربرای گذاشتن پیام و نظر و نیز خواندن کامنتها لطفا روی اینجا! روی کلمه کامنت کلیک کنید و سپس روی کلمه انانیموس کلیک کنیدو سئوال ویا نظرخود را بنویسیدودرصورت تمایل اسم وایمیل خود را هم زیر پیام خود قید کنید.نظرات شماپس از مدت کوتاهی در قسمت نظرات قابل خواندن خواهد بود
آرشیو کامنتهاا
http://esmail-esmailvafayaghmahie.blogspot.com/

Friday, May 16, 2008

دریچه زرد.صفحه اصلی.اسماعیل وفا یغمائی

****
رباعی ظرفیت شگفتی دارد.با چهار مصرع میشود یک خروار حرف زد ودر پایان پنجاه و پنج سالگی قاعدتا حرف برای گفتن بسیار است.تمامش را نه می شود و نه حال و حوصله اش هست که زده شود ولی فکر کردم بدک نباشد حاصل برخی از تاملات و تدبرات و تجربیات و باورها را در قالب رباعی به دوستانی که لطف کرده و پیام و یاداشت داده اند منتقل کنم.ممکن است اینها مورد قبول باشد یا نباشد ولی اینها تجربه ها و باورهای من است بعد از پایان پنجاه و پنجسال زندگی که دقیقا سی و چهار سال و چند ماهش در کشاکشها بخاطر آزادی گذشت،با قلم و قدم و دست و زبان و علیه دیکتانورها و استبداد و ارتجاع، و این چنین هم خواهد گذشت، زیرا شوخی در کار نیست با ارتجاع و استبداد باید جنگید با هر نوعش و رنگش و باید همدوش آینده جلو رفت، آینده شکست ناپذیر که خودش امکانات خودش را بوجود خواهد آورد و در این راستا ادمهائی را که به درد آینده بخورند .در این شک نکنیم که اگر اینطور نبود تاریخ پس پسکی راه میرفت.رباعی ها را اگر بتوانم کم کمک به پنجاه و پنج میرسانم. به شمار سالهای سپری شده.دارم فکر می کنم چه خوب شد که صد ساله نیستم زیرا من مجبور بودم رباعیها را صد تا بنویسم و شما هم رنج خواندن صد رباعی را باید بر خود هموار کنید.بازهم از محبتهایتان سپاسگزارم.
اسماعیل وفا یغمائی
پنجاه گذشت و پنج هم بر سر آن!ا
پنجاه گذشت و پنج هم بر سر آن**در رزم گذشت قسمت اکثر آن
این قسمت مختصر که باقی مانده**بادا که شود اضافه هم بر سر آن
***
از پنجه و پنج دانش من این است**کو چون عرق ولایت قزوین است
هان بوسه مزن به تهنیت بر رخ من**چون الکل عمر من نه در پائین است
***
امشب منم از الکل خود مست و خراب**نی حاجت ساقی است ونی جام شراب
درخاطره گذشته ها سیر کنان** گوشی به نوای عمر و گوشی به رباب
****
بر آنچه گذشت و رفت صدها بدرود**بر آنچه رسد ز راه آینده درود
میرخشم ومیرویم و میپویم شاد**چون صاعقه ی سرخ،چو جنگل چون رود
***********
برآ برا زدل شب هلا! ستاره سرخ////که نیست چاره دیگر به غیر چاره سرخ
نگاه کن تو به تقتیلگاه از پس ابر////جسد جسد که کشیدند بر قناره سرخ
و در نظاره خود میهن مرا بنگر////که فرش گشته ز اجساد پاره پاره سرخ

رواست گر که بکوبم ستاره سر بر سنگ////کجاست سنگ ولی سنگ سخت خاره سرخ
که چون فرو بچکد خون و اشک من بر آن//// بر آرد از دل خونین خود شراره سرخ
ستاره، آی ستاره، شبی ترا خوانیم//// به بانگ سرخ که آئی تو در نظاره سرخ....ا


این است کارکرد ولایت فقیه و رژیم فاسد و متعفن مبتنی بر ولایت فقیه وحاکمیت استبداد و ارتجاع مذهبی در سرزمین وبر ملتی که نزدیک به سی قرن از تولد و تاریخش میگذرد.براستی حاکمان سلطه جنایت و همکاران و همکاسگان سیاهکاران حاکم، فردا چه پاسخی خواهند داشت

دریچه زرد. ماشالله آجودانی.علی میر فطروس.دکتر محمد ملکی

در بدرقه زیبا دانشور. اسماعیل وفا یغمائی

جانت آذین آسمان ایرانست
تا برخاک وطنت بتابد
و تنت
افتخار خاک غربت
اگر خاک غربت بداند
***
فارغ از آن همه رنج و رزم و راه
آرام بیارام
چون جهان بی پایان آرمیده در خویش
وفارغ از آن همه سودا و سفر
رهاباش و بنگر
چون کبوتری سپید و رها از هر قفس
که به شادی درجان بی پایان خویش میگذرد

Wednesday, May 14, 2008

دریچه زرد.صفحه اصلی.اسماعیل وفا یغمایی

یاداشتکها
یاداشتک هفدهم
توفان برمه و زلزله چین و فرزندان شیطان
اسماعیل وفا یغمایی
عرض کنم خدمت دوستان که توفان برمه و زلزله چین که تا بحال دهها هزار نفر را کشته است مراهم مثل شما بسیار غمگین کرد، غمگین کرد که هزاران زندگی بر باد رفت و میرود.غمگین کرد که متوجه شدم چقدر در کمک کردن به یکدیگر ناتوانیم و دست بسته، غمگین کرد که متوجه شدم دیکتاتورهای برمه بیشتر طرف زلزله را گرفته اند تا مردم را!،غمگین کرد که منطق انقلاب و زندان و تیرباران و شکنجه و زندان را میتوانم بفهمم ولی همیشه در برابر منطق زلزله و توفان از آنجا که به نحو احمقانه ای! به حیات احترام میگذارم عقلم پیچ میخورد و از انجا که هنوز هم بدبختانه و با اینکه مارک کفر و ارتداد وانواع مارکهای دیگر را به لطف حق برپیشانی دارم، جزو دوستداران معنویت هستم، نمی توانم بدانم چرا افسار طبیعت که به دست خدای واحد و توانمند و عادلی است که بدون اجازه اش برگ از درخت نمی افتد ،باید پاره شود و جفتک اندازیهای قاطر چموش و بی پالان و افسار طبیعت پدر دهها هزار بدبخت و بیچاره را در آورد. با خودم فکر کردم حالا اگر به خدایان قبایل بدوی آفریقائی و جنگلهای آمازون اعتقاد د اشتیم کار راحت تر بود و منطقی تر! زیرا آن خدایان زائیده شده از منطق واقعی طبیعت، فقط قهارند و ترسناک و باید برای رضایتشان خون ریخت و قربانی داد تا بر سر خشم نیایند،و قرنهای قرن انسانها ترسان و لرزان حتی فرزندان خود راقربانی می کردند تا خدایان خون اشام را بر سر مهر آورند. در ادیان دو آلیستی هم که خیر و شر در جدالند و یا در آئین زرتشت

Tuesday, May 13, 2008

دریچه زرد.صفحه اصلی. اسماعیل وفا یغمایی


********
گفتگوی م. ساقی با هنرمند گرامی خانم مرجان

Friday, May 09, 2008

دریچه زرد.صفحه اصلی.اسماعیل وفا یغمائی

بیست و پنجمین سالگرد خاموشی استاد حبیب یغمائی

چند نسل و یک فرهنگ در برابر استبداد و ارتجاع دینی
سر افعی و سر شیخ بکوبید به سنگ
که در آن زهر و در این وسوسه شیطان است
ابوالحسن یغما جندقی شاعر نامدار قرن سیزدهم هجری.آرامشگاه خور
هرچندبه پایان رسدایام خمینی*** با ننگ ابد، زنده بود نام خمینی
صد دام نهاده است به خونریزی مردم*** صدام یکی دام زصد دام خمینی
استاد حبیب یغمایی. 1283تا 1363 شمسی.ارامشگاه خور
از ظلم تو روی ما سیه شد چو شبه***بیداد تو حال ما همه کرده تبه
قلب و جگرت دریده باد ای ظالم***زان تیغ که یک دسته بد وچار لبه
استاد طغرا یغمائی شاعر نامدار جندق و بیابانک.اول دیماه 1302تاهفتم بهمن1380شمسی آرامشگاه .خور

دریچه زرد.صفحه اصلی.اسماعیل وفا یغمائی

م. ساقی .بررسی شعرهای اسماعیل وفا

شاعر ارجمند و رفیق گرامی ام م. ساقی ایامی نه چندان کوتاه از وقت و زندگی خویش را صرف بررسی شعرهای من نموده و چنانکه رسم دوستی و طریقت دوستان است بر کاستیها ی شعر و زندگانی من به اغماض نگریسته وروشنائی ها و نیکیهای آن را در روشنی بیشتر قرار داده است وحاصل این تلاش و کنکاش را در سایت خود در اختیار دیگران گذاشته است، با تشکر از ساقی ارجمند که امیدوارم با شعر صمیمی و پاکیزه خود سقایت اهل دل و جان را، همچنان بر عهده داشته باشد، حاصل تلاش او را در ادامه می خوانید.اسماعیل وفا یغمائی
« ادامه مطلب»

____________________________________________________________

Monday, May 05, 2008

دریچه زرد.صفحه اصلی. اسماعیل وفا یغمائی

من اما نه مردمم و نه معصوم!///امن اما شاعرم وگناهکار///همخانه مطرودان وهمپیاله ی شیطان///همسایه ی تنفروشان سوخته جان و گرسنگان وشکستگان///زنده در شورش و شناخت و شعله و شعور///و باز آمده از اعماق خون وخار و خنجر///از آنجا که خون خلق بر ساطورها وصلیبها و مکاتیب آسمانی فرو ریخت
از شعر سفر تلخ و بی بازگشت کعبه
_____________________________________________
نه شادیهای زندگی ما که رنجهای مااشکهای مادران و پدران پیر ما/ گورهای ما و رفیقان ما/ اندوه گران ما در سالهای غربت و تبعید/شکستگی چهره ها و سپیدی تارهای موی ما/نگاه تلخ ما و تمام تلخی ها می گویندکه زانو نزدیم و برای آزادی جنگیدیم و می جنگیم وبادا که این حقیقت را صاعقه های آتشینی که به فرجام از دست و مشت مردم ایران بر قلب و هستی غارتگران و جانیان حاکم بر ایران،بر قلب سردمداران سرکوب و جنایت رژیم ولایت فقیه خواهد بارید تکرار کنند و آن روزبزرگ شاد روشن خواهد رسید باما یا بی ما
میزند سر از البرز آفتاب آزادی
میرسد به پیروزی انقلاب آزادی
دفتر ستمکاری بسته می شود ، ملت
سرنوشت خود خواند، در کتاب آزادی
نی«امام!»و«سلطان!»نی،
«شیوه ی فقیهان!»نی
رود ناب می خواهم نی سراب آزادی
آتشی بر افروزان هم به تخت و هم منبر
تا به تخت ننشیند جز جناب آزادی
بعد از این خدا هم نیست نزد من جز اهریمن
از لبش اگر خیزد جز خطاب آزادی
از مجموعه شعرمنتشر شده «این شنگ شهر آشوب»انتخابی از غزلهای اسماعیل وفا
سرود ای ایران
با ترجمه انگلیسی،فرانسوی و آلمانی
کلیک کنید و چند ثانیه صبر کنید تا صدا و تصویر بیاید
*********************************
شماری از تازه ترین نوشته ها و شعرها و... اسماعیل وفا

دریچه زرد. صفحه اصلی. اسماعیل وفا یغمایی


نگاهی به زندگی و آثار جیمز جویس/پیرایه یغمایی
http://www.vajehmagazine.com/psher1.php

آزادی

تنهاعقب مانده ترین ابلهان وفریبکارترین ابله دوستان!که اقتدارشان را بر صخره های جهل و دگم و خمود و تنبلی اذهان استوار کرده اند می توانندبا دستاویز دین، خدائی را باور داشته باشند که جهانی بی پایان را آفریده است و بر غباری کوچک از هستی بنام زمین، فرمان به بریدن دست انسانها و شلاق زدن وزنان راتا ابددرسرپوش نگهداشتن و رجم و تعزیر و تقتیل و این همه جنایتی که سردمدارن رژیم جهل و جنایت جمهوری اسلامی با دستاویزاسلام بر سر یک ملت آوردند، فرمان دهد.مطمئن باشیم،تردید نکنیم که دوران ظهور خمینی و زوال آن،دوران ظهور استبداد خون آشام مذهبی و زوال آن نه فقط دوران سقوط ارتجاع سیاسی،و تعویض قدرت بلکه درپهنه ای که جامعه بزرگ ایران شاخ و برگهای تازه خود را می افشاند دوران زوال ارتجاع فلسفی و فرهنگی و هر نوع دجالگری پر زرق و برق و گول زننده و متعفن و منحوسی است که بر پایه یک تاریخ جعل و دروغ تاریخی توسط تئوریسینهای دروغ پرداز و دجال، قرنهای قرن با تعویض لباس و رنگ، خون و روان نسلها را به زهر خرافات و ارتجاع مسموم کرده بود. این حقیقت را با تمام وجود حس کنیم و به یاری آن برخیزیم

Saturday, May 03, 2008

ساحر مار.شالامف.الکس الف

روی تنۀ کاج بزرگی نشسته بودیم. درخت را توفان انداخته بود. وقتی که دل خاک یخ می‌زند، ریشه دیگر نمی‌تواند زمین مهمان‌گریز را در بغل بگیرد؛ آن وقت توفان خیلی ساده درخت را ریشه کن می‌کند و بر زمین می‌کوبد. پلاتونوف همین‌جا داشت داستان زندگی‌اش را، که زندگی دوم ‌ما در این دنیا بود، برایم تعریف می‌کرد. وقتی که میان صحبت‌هایش به معدن «جانکارا» گریز زد، پکر شدم. من خودم گاهی جاهای سخت و بد بوده‌ام، ولی شهرت وحشتناک جانکارا چیزی بود که اینجا و آنجا پیچیده بود.پرسیدم: "زیاد توی جانکارا بودی؟"آرام، گفت: "یه سال." پلک‌هایش را در هم کشید؛ چین‌های دور چمش‌هایش بیش‌تر شد – مقابل من پلاتونوف دیگری نشسته بود: ناگهان ده سال پیرتر. ادامه ساحر مار.قصه ای از شالامف.ترجمه الکس الف
معرفی یک سایت خوب و با نوشته های ارزشمند





کلیک کنید! ,سایت جامعه شناسی ایران.


پدیده فاحشگی نو. آرامش دوستدار

http://www.aramesh-dustdar.com/index.php/article/8/

بغرنجها در جامعة‌ ما درست آنجا هستند که دیده نمی‌شوند. اگر بغرنجها به‌آسانـی دیده مـی‌شدند، مستقیماً سـر راه آدمهـا بودند، نمی‌شد آنها را بغرنج نامید. همـه‌چیـز در جامعـة ما چنان مسـخ شده و تغییر ماهیت داده که نه فقط شناختش به دشواری صورت می‌گیرد، بلکه بدتر از آن حتا بُرد و مکانیسم اجتماعی‌اش در تاریکی باقی می‌ماند. پدیدة «فاحشگی نو» یکـی از این بغرنجهای مخـرب است. به‌معنـای اجتماعاً عمومـی آن، فاحشگی امروزی، که بردن یا رفتن دختـران و زنان به کشورهای همجوار امارات و ترکیه، یکی از شاخه‌های آن باشد، شده‌است تن‌فروشی زنانه از همه‌جای جامعه در بازار آن به خریدار. برای شناختن کاربرد این نوع جدید از فاحشگی و ساختار اجتماعی آن، باید آن را در برابر فاحشگی مرسوم نهاد و در چنیـن تمایزی آن را در طیـف‌های گوناگونش بازشناخت.

Friday, May 02, 2008

با تمام سختی ها ورنجها وسرکوبها و اختناق نفسگیرو استبداد دریده و وقیح مذهبی رژیم ولایت فقیه:امروز وآینده به دیروز،دانش و شناخت به جهل و خرافه و دگم،آزادی به استبداد ،خردمندان و روشنگران به رمالان ودجالان وآخوندهای قدیمی و جدید، ادبیات و فرهنگ نوین به رساله ها و کتابهای پوسیده و خونریز،ملت به حاکمان سرکوبگر و نسل پرشور و خردمند و شجاع امروز به جمجمه های تارعنکبوت گرفته ای که با تمام رنگ و لعابها وشعارها ، نهایتا در بیابانهای قرن هفتم و هشتم میلادی و اول ودوم هجری اطراق و بیتوته کرده و چاره دردهای ساکنان شهر امروز را ازمردگان شهرهای دیروز می جویند نخواهند باخت .دانشگاه به عنوان مرکز جوشش آگاهی، ودانشجویان به مثابه رزمندگان پرشور و آگاه، سمبلهای این نبرد تاریخی پرشور و توقف ناپذیرند.خروش خردمند دانشجویان و سطح فرهنگ و ادراک والای این فرزندان رشید مردم ایران نوید بخش این حقیقت زیباست که مبارزات سی ساله مردم ایران دیریست که راه به مبارزه ای فرهنگی برده است که به سهم خودبه برافکندن نظام منحوس سیاسی حاکم اکتفا نخواهد کرد و تا گند زدائی فرهنگی و فلسفی و خرافه زدائی و دگم روبی به پیش خواهد شتافت . این نبرد پرشور از هم اکنون شروع شده است.بدون درک این مبارزه که نسل جوان و آگاه ایران بویژه دانشجویان در داخل ایران پرچمداران و منادیان آنند به درکی درست و همه جانبه از تعییرات عظیمی که در ایران در حال وقوع است نخواهیم رسید

گفتگوهای م. ساقی


گفتگوهای م . ساقی با اسماعیل وفا بخشهای یکم تا هفتم
ادبیات و هنر کارهای زیادی انجام داده اند، کاری که در اغاز شاید بشود گفت به نوعی جنبه اخلاقی داشته تلاش کرده مثلا فاصله انسان را با میمون بالای درخت زیاد کند، بدون این فرهنگ که حالا قرون متمادی از تولدش می گذرد ما به حیوانات که بر اساس غریزه کار و بارشان را جلو می برند نزدیک خواهیم شد، به قول مضمون سخنی ازماکسیم گورکی: بر روی صخره خشن و سخت بدویت و وحشیگری،فرهنگ و هنر و ادبیات موفق شده است لایه ای نرم برویاند و بکشد و روح و اندیشه را انسانی بکند.هزاران هنرمند و ادیب از دیر زمان تا حالا تلاش کرده اند تا این روکش پایدارتر بشود، روکشی که در بسیاری اوقات جنگها و وحشیگریها و سیاستهای جهانداران و غارتگران و یا ایده های کهنه و خشن مثل فاشیسم و مذاهب ارتجاعی دشمن آن هستند، این کار اصلی ادبیات است کاری در اصل به نظر من انسانی و اخلاقی و حول این محورهاست که بقیه رنگها و آهنگها ودشان را نشان می دهند
وداع با سیاهپوست اساسی.منوچهر هزار خانی
http://www.pezhvakeiran.com/page1.php?id=2421
غزلی از سروده های م. ساقی

Saturday, April 26, 2008

دریچه زرد. صفحه اصلی.اسماعیل وفا یغمائی

دریچه زرد.صفحه اصلی.اسماعیل وفا یغمایی



تا بجوشد دررگ جهان
همچو توفان خون زندگی
جاودان باد آتش نبرد
برعلیه فقر و بندگی
فرازی از سرود زحمتکشان
******
انسانی که از ظلم رنج می کشد و به چیزی می اندیشد که می تواند او را از زیر بار ستم نجات بدهد اگر چه ممکن است قرنها از رسیدن به سوسیالیزم فاصله داشته باشد اما رویش را به طرف و به سوی افق سوسیالیزم بر گردانده است. ما چه اهل معنویت باشیم و چه لاخدا می توانیم بفهمیم تاریخ در وجه روشن اش با تمام رنگها و آهنگهای متفاوتش چیزی جز سیر و سلوک جامعه انسانی به سوی سوسیالیزم نیست. اینطور است که راه در طول قرنها سپرده میشود و تاریخ انسان در گذر از حوادث ریز و درشت طی می شود تا می رسیم به عصر شتاب گرفتن در همه چیز و از جمله اندیشه و دوران رنسانس و سپس انقلاب فرانسه در پایان قرن هجدهم، که یک سر فصل بزرگ در تاریخ است. این انقلاب اگر چه یک انقلاب بورژوائی و سر نگون کننده دوران فئودالیزم بود ولی در قلب خودش حاوی پیامی نیرومند و عدالتخواهانه و دارای عناصر نیرومند و برابری طلبانه سوسیالیستی بود که به شتاب تاریخ کمک فراوان کرد. انقلاب فرانسه و انقلاب اکتبر در آغاز قرن بیستم اگر چه حالا از نظر دستگاههای سیاسی شان دیگر موضوعیتی ندارند و جهان تک قطبی ما عجالتا تاختگاه غارت است اما دو خورشید گرما بخشی بودند که گرمای خود را نثار تمام جنبشهای آزادیبخش و دموکراتیکی کردند که بخصوص در قرن بیستم و تا دهه هشتاد سر بر آوردند.

اول ماه مه روز جهانی کارگر گرامی باد

ااول ماه مه، یازده اردیبهشت روز جهانی کارگر
گر امی باد
سرود انترناسیونال ترجمه احمد شاملو
برخيزيد، دوزخيان زمين!ا
برخيزيد، زنجيريان گرسنگي!ا
عقل از دهانۀ آتشفشان خويش تندر وار مي‌غرد
اينک! فورانِ نهائي‌ست اين.
بساط گذشته بروبيم،به‌پا خيزيد! خيل بردگان،
به‌پا خيزيد
سرود انترناسیونال را به زبان اصلی(فرانسه.در اینجا بشنوید
سرود انترناسیونال را به زبان فارسی اینجا بشنوید
**********
«من به تمام مقرراتی که حمایت از رنجبر می کند، معتقدم.من غیر از حمایت از این طبقه مرامی ندارم و نمی خواهم کارگر به نفع سرمایه دار زبون و بیچاره شود
(دکتر محمّد مصدّق)
مصدق و کارگران ایران
********

Wednesday, April 23, 2008

غزل.چونست احوال جهان.اسماعیل وفا یغمایی

چونست احوال جهان، انگار خواب آلوده ام
من کژمژم یا همرهان،گویا شراب آلوده ام
از ماه میبارد چرا،ظلمت بجای ماهتاب
گویا به خواب اندر شراب و باسراب آلوده ام
می پویم از میخانه ها، در رهگذار خانه ها
درهر قدم از این و آن، با صد خطاب الوده ام

تسلیت

تسلیت
پس عدم گردم عدم چون ارغنون
گویدم انا الیه راجعون
خانم مریم فرجی ،مادر دوست ارجمندمان سیروس روشن پس از سالیان متمادی دوری از فرزند مبارزش خرقه تهی نمود و به سوی ابدیت پر و بال گشود.در سرزمینی که به دلیل وجود جمهوری پلید ولایت فقیه از دنیا رفتگان به مرگ طبیعی هر یک بار سالیان دراز جور و ستم ملایان پلید را بر دوش کشیده اند و بواقع در شمار کشتگان راه آزادی، فرزندان و کسان خود می باشند درگذشت این مادر دردمند و شریف شمالی را به مثابه رفته و کشته ای از رفتگان و کشتگان راه آزادی مردم ایران به سیروس عزیز و خانواده ارجمندش تسلیت میگویم .باشد که سقوط دولت استبداد و جنایت وطلوع صبح آزادی و دموکراسی تسلی بخش و تسلیت دهنده تمام رنجهای تلخ این سالیان دراز گردد. ا
اسماعیل وفا یغمایی

Monday, April 21, 2008

در بدرقه امه سزر.اسماعیل وفا یغمائی

ببار و بتاب وبرقص و پروازکن
با باران و خورشید و مردمان و پرندگان مارتینیک
بخوان وبسوزو بروی و برآ
با رعدها و برقها و خاک و سپیده دمان مارتینیک
که با تو ومردم تو
از میان موج و اقیانوس بر فراز جهان قد کشیدند
و سرود رسای خویش را سردادند

مرگ امه سه زر شاعر و مبارز بزرگ. مصاحبه با منوجهر هزار خانی

مرگ شاعر؛ امه سزر زبان گويای آفريقای سياه
مصاحبه رادیو فردا با دکتر منوچهر هزار خانی مترجم آثار سزر
امه سزر روی سياهی خودش اصرار داشت، و تا آخر هم ايستاد و از سياهی خودش و سياهوارگی دفاع کرد و شما درتمام آثارش سياهی اورا می بينيد. ازسياهی مدح و تمجيد می کرد. سرود معروفی که برای سياهی گفته است، در زمان خودش تأثيری بی نظير داشت.
منوچهر هزارخانی

ادامه مطلب روی لینک زیر
http://www.radiofarda.com/Article/2008/04/18/f1_Aime_Cesaire_Hezarkhani.html

اطلاعات بیشتر

Saturday, April 19, 2008

در جهنم حکومت ولایت فقیه


با تشکر از خانم سارا که این مطلب را فرستاده اند
درجهنم حکومت ولایت فقیه
پول روی هم می گذارند و دخترمی خرند
شلاق این فاجعه برگُرده "قدرت" باید فرود آید
"دست نوشته های یک کارمند سازمان ملل در مشهد":بعنوان مأمور سازمان ملل در شناخت و تشخیص پناهندگان واقعی تحت کنوانسیون ۱۹۵۱ به مشهد رفته بودم . طبیعی است که اسم ”UN” و سازمان ملل خیلی دهن پر کن است. خیلی ها فکر می کردند ما آنجا نشسته ایم تا صلح جهانی را تأمین کنیم.از بیرون، همه فکر می کردند داخل آن ساختمان چه خبر است. این که هزاران افغانی به زحمت از کله سحر می آیند و صف می کشند تا بعد از سه روز بتوانند نوبت بگیرند و به داخل بیایند نیز مضاف بر آن شده بود افغانها فکر می کردند بعد از داخل شدن پذیرایی مفصلی می شوند و از آنها پرسیده می شود چه مشکلی دارند حتما بعدش می آیند و از هزار مشکل خود در ایران

Friday, April 18, 2008

پروین دولت ابادی به سفر رفت


ترانه معشوق
اسماعیل وفا یغمائی
باز آمدم باز آمدم تا آنکه هشیارت کنم
وزخوابهای بیکران با نعره بیدارت کنم
بازآمدم تا ورزمت از عشق و شور و جان و دل
بنمایمت راز نهان دانای اسرارت کنم
خاکت کنم آبت کنم نارت کنم نورت کنم