با کلیک روی تابلو به صفحه اصلی وبگاه بروید

چهارشنبه، فروردین ۰۲، ۱۳۸۵

در پشت آتش و دود انفجارهاى سامرا
گفتگوى جمال بامداد با اسماعيل وفا يغمائى(بخش سوم و آخر )
مارس 2006 ميلادى

وقتى نايب الامامان!! مرقدهاى امامان را منفجر مى كنند

بامداد:
با توجه به تاكيداتى كه شد، شما معتقد هستيد كه ، اولا مذهب ماندنى است و ازبين نخواهد رفت، دوم اين كه مذهب بايد از مقولات سياسى جدا بشود و ديگر اين كه بايد به كارخودش يعنى در حيطه اخلاقيات و معنويات بپردازد، و رعايت و قبل ازآن درك همين مساله است كه بهانه جنگ افروزى و كشتار ميان شيعه و سنى را ازدست ملايان حالا ازهرسنخ خواهد گرفت.
يغمائى:
من اعتقاد دارم كه بايد در اين مورد مسئولانه انديشيد و در اين مورد هم، بحث مفصل است كه اگر وارد آن بشويم از مطلب اصلى دور مى شويم پس بگذاريم اش براى بعد و اگر فرصتى دست بدهد در باره اش صحبت كنيم، اما اگر خيلى خلاصه بخواهم اشاره بكنم من مذهب را داراى دو بخش مى بينم بخش راز ورانه و معنوى آن، كه به نظر من اين بخش، بخش پايه اى و ريشه اي و اصيل است، اين بخش ، بخش قابل تامل است، و به نظر من اگر نه براى همگان اما براى افراد بسيار و اقشار وسيعى، بخش ماندنى آن است ورگ و ريشه اش بر مى گردد به هزاره ها قبل از اديان توحيدى، به آن دورانى كه دوران آنيميزم و فيتيشيزم و تابوئيزم و پرستش عناصر طبيعت وپرستش ارواح اجداد و حيوانات و درختان و كوهها و ستارگان بود، روزگارى كه انسان به كمك مذهب با طبيعت رفيق مى شد ، نيروى روحى خودش را تقويت مى كرد وتنهائى خودش را مى شكست و تلاش مى كرد با ذات جهان عظيم و ناشناس پيرامونش ، يا بخشى از آن يگانه شود و با اين ىگانگى نىروى او را به وام بگيرد و خودش را مورد حمايت او قرار بدهد. هنوز هم اين تلاش ادامه دارد، زيرا همانقدر كه ما بزرگ شده ايم ، جهان هم وسعت يافته است.
اما بخش دوم يا بخش تحميل شده بر مذهب،آن بخش مدعى قدرت سياسى و اجتماعى اش است، آن بخش مدعى برپائى حكومت مذهبى و مثلا جمهورى اسلامى اش هست كه مى خواهد افسار امت را در دست داشته باشد. اين بخش از مذهب چنانكه دانش انسانشناسى و مردمشناسى مى گويد، اگر چه در آن آغاز در ميان انسانهاى ابتدائى و كاهنان و جادوگران اوليه شان، كه نمايندگان مثلا قدرتهاى برتر و خدايانى چون خرس، گرگ، عقاب، ماه، توفان و... بودند، نقش مثبتى در حفظ قبايل پراكنده بازى مى كرد، يعنى با مسامحه مى توان گفت اقتدار كاهنان و جادوگران قبايل نقش سياسى و اجتماعى مثبتى را در محدوده همان گروههاى چهل پنجاه نفره بازى مى كرد، در روزگار ما ديگر بايد زحمت را كم كند كه امتحانش را پس داده است و كسى كه تجربه را تجربه كند بر او ندامت حلال و پسنديده است، وديگر براى حل و فصل مسائل سياسى و اجتماعى نيازى به جادوگر و رمال از نوع جديدش چه معمم و چه مكلا نيست، و همين بخش هم هست كه ملاها از آن سوء استفاده كامل مى كنند تا مردم را به جان هم بياندازند و براى حفظ همين بخش است، براى حفظ همين بخش قدرت طلب است كه وقتى لازم باشد بخش معنوى آن مورد زشت ترين توهينها قرار مى گيرد، در همين واقعه اسف بار انفجارهاى سامرا هم توسط رمالان و كاهنان روزگار معاصر! بخوبى شاهد آن شديم كه چطور آن بخش كاذب و مضر به نظر من، آن بخش معنوى و مفيد و بى آزار را به زشت ترين شكل مورد حمله قرار داد.
بامداد:
حرفتان مقدارى آدم را گيج مى كند؟
يغمائى:
چندان گيج كننده نيست! اگر من و شما گيج مى شويم علتش اين است كه مثل آخوندها، آخوندهاى حاكم فكر نمى كنيم و عليرغم هر اعتقادى كه داشته باشيم، اعتقادى به اين نداريم كه بخاطر بامبولهاى مبتذل سياسى وبجان هم انداختن مردم بايد به مقدسات و معنويات مورد احترام مردم، چه به فلان امامزاده نه چندان نامدار و يا امامان نامدار شيعه و مقدسين اهل سنت و يا ساير مذاهب بايد توهين بكنيم. كمى توضيح مى دهم، تكليف مردم با مقدسات و معنوياتشان روشن است، مقدسات مردم و در حيطه مردم چيزهاى قشنگى است. من بارها زاويه ارتباط مردم را با مقدساتشان توضيح داده ام و گفته ام كه چطور ارتباط بر قرار مى كنند و چه درخواستهائى دارند. تكليف روشنفكران دلسوخته و اهل درد هم كه فقط نمى خواهند جار و جنجال مذهب و لامذهبى بر پا كنند و عليه خدالشكر كشى كنند روشن است.براى آنها حتى اگر اسلام و يا مسيحيت زير علامت سئوال باشد مسلمانان و مسيحيان با دردها و رنجهايشان واقعيت دارند. آنها بدون اينكه معتقد باشند بايد از هر چيز كه مردم پيروى مى كنند پيروى كرد، مقدسات مردم را مورد تحقير و توهين قرار نمى دهند، كسى را با توهين به مقدساتش آزار نمى دهند، اگرمذهب بخواهد شيادى سياسى بكند البته با آن در مى افتند، با آن بخشى كه مى خواهد دين را دستاويز قدرت طلبى سياسى بكند در مى افتند، فارغ از اينها، ما چه در خاور ميانه و چه در ساير نقاط دنيا نمونه هاى جالبى ازبرخوردهاى جالب روشنفكران را با مذهب داريم كه قابل توجه است.
بامداد:
مثلا؟
يغمائى:
مثلا استادفاضل زرين كوب با آثار تامل بر انگيزش بخصوص در زمينه عرفان ، استاد كدكنى مثلا،به آثار اينها و امثالهم نگاه كنيد و ببينيد چگونه با مقوله مذهب برخورد كرده اند. نگاه كسى چون آقاى داريوش آشورى در اثر ارجمندش هستى شناسى حافظ بسيار جالب است. برخورد به ياد ماندنى گلسرخى با مذهب و سمبلهاى مذهبى در دادگاه، حتى من در بعضى از كارهاى درخشان شاملو پرتوهاى نيرومندى را حس مى كنم كه زادگاهشان در خم و پيچهاى پيدا و پنهان فرهنگ معنوى و مذهبى ماست ، اين را با اين تاكيد مى گويم كه شاملو از شريعت گريزان بود ولى از فرهنگى كه شاخصهاى آن حافظ و مولانا و حافظ هستند گريزى نيست. از حيطه اى كه مولانا از مذهب صحبت مى كند و فرهنگ آميخته با بنيادهاى مذهبى خود را مى آفريند گريزى نيست. در ساير كشورها نمونه ها فراوانند، محمود درويش كه كمونيست است ولى برخوردى احترام آميز با نمادهاى مذهبى در شعرش دارد. در اساس شمار قابل توجهى از شاعران و اديبان عرب از هر سنخ، از اسلام و نمادهاى آن به عنوان عاملى فرهنگى و وحدت دهنده استفاده مى كنند. نزار قبانى شاعر بزرگ عرب بدون اينكه قيد مذهب را بر گردن داشته باشد از اين نمونه هاست، يا در آنسوى دنيا در كارهاى اونا نومو اسپانيائى و نرودا شاخص بزرگ شعر قرن بيستم كه صريحا مى گويد، فكر مى كنم در خاطراتش كه به فارسى هم ترجمه شده، حرفى با اين مضمون مى گويد كه: من مى سرايم تا مذهبى به آزادى نيايش خودش را داشته باشد و كارگر كمونيست حزبش را، در هر حال نه مردم و نه روشنفكران با معنويات سر دشمنى ندارند .
بامداد:
شما خودت در همين رابطه به طور خاص در رابطه با كار شعر و اساسا ادبيات و مواضعش در رابطه با مقولات مذهبى يا عام تر معنوى چطور فكر مى كنيد؟
يغمائى:
جوابتان را كلى مى دهم، چون بحث بحثى ادبى و فرهنگى و تاريخى است. من از نگاه و آثار كسانى كه صحبت كردم بهره گرفته ام و به فرهنگ ايران چه بخش قبل از اسلام و چه بخش بعد از اسلام آن بخصوص دنياى عرفان علاقمندم و معتقدم فرهنگ و هنر و ادبيات ما بخش ارزنده اى از فرهنگ جهانى است ، با اين تاكيد، اعتقاد دارم هنر و هنرمند بايد آزاد باشند تا اساسا بتوانند به طور جدى كارى انجام بدهند. معنويتى كه هنرمند به آن معتقد است نه مى تواند ارثى باشد و نه نهايتا قومى و ملى و نه صرفا بخاطر احترام گذاشتن به توده ها دنبال آنها راه افتادن، برويم به دامنه هاى بالائى كه كل جهان را مى شود نگاه كرد، به طور شخصى هنرمند اگر به معنويتى نياز دارد است بايد خودش آن را كسب كند و تجربه كند و بفهمد و حتى اگر كه لازم است بسازد، بخش ارزنده اى از فرهنگ معنوى توسط هنرمندان خلق شده است و ديگر و در پايه و مايه اين كه هنر در اساس در آن روزگاران بسيار كهن با مذاهب اوليه و جادو در آميخته و همذات بود، برادر ىا خواهر دو قلوى جادو و مذهب بود! بعدها راه خودش را درپيش گرفت ولى هنوز هم عليرغم اينكه از سرسخت ترين مخالفان تنگ نظرى ها و تاريكى هاى ارتجاع مذهبى است ولى خون آن جادو و مذاهب اوليه را با خود دارد بنابراين مى توانم بگويم كه جهان معنوى و مذهبى هميشه براى هنرو هنرمند سياحتگاه بيكرانه اى است. من معتقد به آزادى هستم بعد از آزادى و در زمينه اى از آزادى است كه مى شود در باره خدا و لاخدا ومذهب يا لامذهبى صحبت كرد و قبل از آن اساسا بحث و فحص بيهوده است، قبل از آن جهان اساسا جهانى انسانى نيست.
بامداد:
جالب است اما برگرديم به جنگ دو بخش مذهب كه داشتيد توضيح مى داديد كه آخوندها هستند كه بخش معنوى را مورد توهين قرار مى دهند و اين عجيب است چون قرنهاست كه دارند نان همين بخش معنوى را مى خورند.
يغمائى:
راز اصلى در پشت آتش و دود انفجارهاى سامرا همين جاست،علت اين كه اساسا اين تيتر را براى صحبتهاى خود انتخاب كرديم همين جاست.نكته اى را هم كه من مى خواهم روى آن تاكيد كنم همين جاست و گرنه صحبت در باره اين كه انفجار را چه كسى انجام داده چندان مشكل نيست. مذهب و معنويت و مقدسات وقتى وسيله نان در آوردن بشود، نان شخصى يا نان سياسى، كه ديگر حرمتى ندارد،وقتى مساله، مساله نان و آب باشد آخوند جماعت بيش از آنكه مرهون مظلوميت حسين ابن على باشد مرهون قساوت شمر ابن ذى الجوشن است كه كارى كرد كه قرنها نان و آب او تامين بشود! آن سقفى كه مثلا در زير وسعت معنوى و زيباى آن روح و روان انسانى مى خواهد تنفس كند، و در باره مقولاتى مثل اينكه:
آيا اين جهان را آغازى و انجامى است؟
آيا در آميخته با اين جهان وجودى ذيشعور و قدرتمند و خير و جود دارد؟
آيا مرگ پايان است و يا آغازى ديگر؟
آيا بدون اعتقاد به يك نيروى خير بسيارى از مفاهيم لازم براى زندگى اجتماعى و روانى نابود نمى شود؟
آيا....؟
وقتى آنقدر كوتاه شود كه تبديل شود به سقف فلان حزب مذهبى قدرت طلب و يا مغازه بقالى ملائى كه به جاى نخود و لوبيا معنويات مى فروشد و ارتفاعش به اندازه رساله عمليه فلان ملاى داراى پاگون و قپه است كه نمى تواند قابل احترام و اعتماد باشد و زير آن اتراق كرد. آخوند جماعت، منظور من به طور خاص آخوندهاى حاكم بر ايران است و نه هر ملائى كه درس دين خوانده كه شايد ملاى دلسوخته اى را كه سعدى در شعر :
چنان قحط سالى شد اندر دمشق
كه ياران فراموش كردند عشق
از او ياد كرده و يا سهراب سپهرى در ابياتى چون:
سر بالين فقيهى غمگين
كوزه اى ديدم لبريز سئوال
نگاهى مثبت نسبت به او دارد ، يا حتى پرسوناژ ملاى فيلم مار مولك را فارغ از اين كه فيلم را چه كسى ساخته يا چه كسى بازى كرده، بايد در نظر گرفت. ملاى حاكم مى خواهد حكومت كند. در قديم مى خواست نان و آبش را به بهانه معنويات تامين كند حالا مى خواهد سكان قدرت هفتاد ميليون نفر را داشته باشد وملت عراق را هم به اين منضم كند و سرمايه هاى ميلياردى اش را به ينگه دنيا صادر كند. قرنهاى قرن و جد اندر جد، از همان قرن سوم هجرى كه پايان يافتن زنجيره امامان شيعه وغياب آنان ضرورت وجود عده اى را به عنوان مراكز مراجعه مردم به خاطر مسائل و مشكلات دينى شان پيش آورد و لاجرم سر و كله طلايه داران آخوندها پيدا شد، اينها ، دكان و دستگاه خودشان را علم كردند وازگرده ى دين و مذهب و معنويات مردم نانشان را در آوردند. اينها از همان اول سوراخ دعا را پيدا كردند ومقوله امامان شيعه را تبديل كردند به ناندانى، هر چه را هم كه وجود نداشت جعل كردند تا مغازه اجناسش بيشتر شود و رونق بيشتر پيدا كند. به همين علت هم ما بجاى تاريخ واقعى زندگى امامان شيعه با يك تاريخ جعلى آخوند ساخته سر و كار داريم.متاسفانه ما تاريخ مملكت خودمان بخصوص تاريخ اسلام و تشيع در مملكت خودمان را درست نمى دانيم، بعضى ها هم كه اساسا مى ترسند بدانند و در گرماى لحاف قديمى و پر شپش اجدادى ، و جهل خود خوش آرميده اند!. بايد خوب خوب فكر كرد!، بايد خوب خوب چشم و گوش را باز كرد ، بايد جستجو كرد واز دگمها و تابوهائى كه حتى بعضى وقتها روشنفكران مسلمان را تخته بند توقف مى كند نترسيد و فهميد بيش از دوازده قرن است كه يك معادله كمدى تراژيك، يك مضحكه دردناك! در مملكت ما بر پاست. يك تئاتر كه خود ما ها هم متاسفانه و مظلومانه نسل اندر نسل بازيكنان اين تئاتر بوده ايم! با سناريو هاى متعدد شيعى و كارگردانى آخوندهابر پاست و من با جرئت اين را مى گويم:
بيش از دوازده قرن است كه آخوندها در مغازه هاى خود دين فروخته اند و ما نسل اندر نسل صادقانه و با اخلاص ازدينفروشانى كه با دروغ و شيادى ذات كارشان آميخته است و دست آخر خودشان هم اعتقادى به بافته هاى عجيب و غريب خودشان ندارند! دين و ايمان خريده ايم.مى شود به اين معادله فكر كرد! و ديد كه چگونه روشنى و تاريكى، شيادى و اخلاص! معنويت و دين فروشى مردم و دشمنان مردم قرنها همسايه ورفيق ديوار به ديوار بوده اند!! و اين چنين تاريخ ما به نقطه اى رسيد كه دينفروشان موفق شدند با كمك و يارى ميليونها انسان مومن و معتقد و ستمديده، بساط جباريت خود را در هيئت جمهورى اسلامى بر پا كنند. مساله ملا و مردم در ايران فقط اين نيست كه در سطح از آن صحبت مى شود، يك تاريخ حقه بازى و خرافات در پشت سر ماست، مااز هزاران كيلومتر سردابهاى شيادى و دينفروشى گذشته ايم و تا مغز استخوان با نم مسحور كننده اى كه ازتنفس هزاران آخوند و ملا ،آخوندها و ملاهائى كه قبور خيلى هاشان محل زيارت مردم بوده،واز زنجيره خروارها كتاب و رساله مسموم شده و نم كشيده ايم و خودمان هم خبر نداريم! و يا در بعضى اوقات وقتى هم مى فهميم به بهانه مصلحت نيست!مى خواهيم زير سبيلى رد كنيم !. اينجاست كه من قبل از اين اشاره كردم ما با سلسله جبالى از دروغ و شيادى روبروئيم و بايد جرئت آن را داشته باشيم كه مثل شعار اول اسلام، لااله، كه با نفى شروع شد، با اين شروع شد كه خدائى نيست، و بعد به اثبات رسيد ، بعد به خداى مورد نظر محمد رسيد ، قدرت نفى داشته باشيم، باور كنيم كه قضيه بزرگتر از اين حرفهاست و اگر نفى نكنيم به اثبات نخواهيم رسيد. اگر باور نكنيم كه در طول قرنها خانه از پاى بست ويران بوده است تا به جمهورى اسلامى و انفجارهاى حرم امام رضا و سامرا و اين قتلها و كشتارها ختم شده به جائى نخواهيم رسيد. با اين توضيحات حالا مى شود فهميد، ملاى بى اعتقاد و دينفروش كه دهشاهى دين و ايمان و مقدسات مردم برايش ارزش ندارد وقتى كه سلطه سياسى و قدرت خود را در خطر مى بيند، يا وقتى مى خواهد سلطه سياسى و قدرت طلبى خود را مثل امروز، در عراق گسترش دهد و عراق را به امپراطورى اسلامى خود اضافه كند، قبور همان امامانى را كه قرنها براى آنها روضه خوانده و اشك از چشمان مردم گرفته است، قبور دو تن از محبوبترين امامان شيعه در ميان مردم مسلمان ايران و عراق، يعنى جد و پدر امام زمان را كه قرار است بشريت را از ظلم و ستم آزاد كند، همان امام زمانى را كه قدمگاه او را در جمكران شب و روز تبليغ مى كند و بر آن ساختمانى پر شكوهتر از ساختمان مسجد پيامبر در مدينه بر پا كرده، منفجر مى كند، يعنى آن بخش سياست طلب و قدرت طلب مذهب كه به نظر من بخش غير اصيل و كاذبى است كه از مذهب سوء استفاده مى كند و نماينده اش در اين روزگار آخوندهاى حاكم هستند، بخش اصيل و معنوى آن را مورد حمله قرار مى دهد و منفجر مى كند تا با استفاده از اين بامبول خونين و جنگ افروزى و خونريزى و آشفتگى شريرانه و بى رحمانه بتواند ميخ آن بخش كاذب و قدرت طلب را هر چه بيشتر محكم كند. اين است آن رازى كه در پشت آتش و دود انفجارهاى سامرا بايد خوب به آن فكر كرد و فهميد.
بامداد:
عليرغم اين صحبت ، دراين واقعا فتنه خونينى كه در عراق بر پاست و چندين و چند گروه و سازمان مسلح در حال فعاليت هستند و هر روز خون عده زيادى بر زمين مى ريزد آيا نمى شود حسابى براى ديگران باز كرد؟ آيا نبايد به پارامترهاى ديگر هم فكر كرد؟
يغمائى:
حتما بايد فكر كرد ولى چه كسانىا؟
بامداد:
انواع و اقسام بازيگران فتنه اى كه در عراق جريان دارد.
يغمائى:
من فكر مى كنم قضايا روشن است ولى مى توان فكر كرد چه كسى از اين قضايا سود مى برد. فارغ از اعلاميه ها و اطلاعيه هائى كه گروههاى مختلف مسلح و مخالف اشغال عراق دادند و انفجارها را رسما محكوم كردند مى توان فكر كرد چه كسى سود بيشتر مى برد. مثلا مى شود روى فاتحان كنونى عراق انگشت گذاشت. مى توان پرسيد كه آنها چه سودى مى برند. با هر نظرگاهى كه داشته باشيم مثلا اين كه:
ــ امريكا و انگليس آمده اند كه چنانكه مى گويند مثلا با تروريسم بن لادن مبارزه كنند، و مركزش را
در عراق و نزد صدام حسين پيدا كردند و نه حكومت آخوندها!
ــ يا اين كه خطر ابزار و آلات اتمى نايافته صدام را خنثى كنند!.
ــ يا اينكه چنانكه صدام و اهل بيت اش گفتند آمده اند تا بر نفت عراق مسلط شوند.
ــ يا چنانكه برخى عقيده دارند آمده اند تا بخشى از جهان را كه زير سلطه نبود با سفت كردن جاى پاى خود در عراق و از آنجا به زير سلطه كشند و تاريخ آينده بشريت را آن طور كه صاحبان سرمايه و تكنيك مى خواهند رقم بزنند و جهانى به قواره ايده هاى خود بسازند.
ــ يا چنانكه خودشان مى گويند آمده اندنقش چه گوارا و مصدق و ماندلا را به عهده بگيرند و دموكراسى را براى مردم عراق هديه بياورند!
با هر ديدگاهى كه ببينيم، حفظ آرامش و فرو نشاندن تلاطمات و داشتن عراقى آرام و مهار شده و خلع سلاح شده، منافع فاتحان را تامين مى كند. برداشتن تعداد زيادى هندوانه از نوع هندوانه هاى افغانى و عراقى!! حتى براى آدمهاى گردن كلفتى مثل آمريكا! و انگليس! ممكن نيست. براى فاتحان عراق و صاحبان صنايع اسلحه سازى، حتى براى لشكر كشى به كشورى ديگرهم، آرامش در عراق ضرورى است و جهنم سوزانى كه در سال 2003 در مجموعه «‏چند نكته و چند سانتيمتر از واقعيت‏» وقوع آن را گوشزد كردم، غير قابل قبول است. در پس سر فاتحان رفقاى كاسبشان در اروپا و ساير نقاط ، عراقى آرام مى خواهند تا بيايند هتل بسازند و راه بكشند و تجارخانه و ديسكوتك علم كنند و امثال اينها، بنا بر اين مضحك است كه فكر كنيم فاتحان آمريكائى و انگليسى چنانكه رژيم آخوندها مدعى شد آمده اند و مقابر امامان شيعه را منفجر كرده اند. اين مساله همين قدر خنده دار است كه قبل از اين در بوق كرده بودند كه صدام حسين با بن لادن با هم چائى خورده اند!! و برجهاى دو گانه را از بين برده اند. همكارى يك ديكتاتورناسيونال سوسياليست لائيك با بن لادنى كه يك مذهبى از نوع القاعده ايست همانقدر باور كردنى است كه فكر كنيم جنگ شيعه و سنى به آرامش عراق كمكى مى كند.
بامداد:
نظراتى هست و در بعضى از رسانه ها نوشته اند كه راه انداختن جنگهاى قومى و مذهبى از شيوه هاى كهن استعمار است و مثلا اين جنگ فرساينده دست آخر موجب مى شود كه مردم عراق خسته شوند و به طور ايدئولوژيك به فاتحان لبيك بگويند.
يغمائى:
خيلى چيزها گفته مى شود ولىوقتى كه عراق در يد قدرت آمريكا و انگليس است اين حرف درست نيست. اگر آنها در عراق نبودند مى شد گفت كه حرف درست است و دارند فتنه گرى مى كنند ولى وقتى آنجا زير علم آنها ، يعنى بزرگترين قدرتهاى نظامى جهان معاصر است كه خنده آور است كه اين را باور كنيم. بجز اين، اين نوع اعمال چه كسانى را رشد مى دهد و شرايط را براى چه كسانى آماده مى كند؟همانهائى كه آمريكا و انگليس از رشد آنها وحشت دارند.
بامداد:
از ميان سنى ها چطور؟ مثلا گروههائى تند رو از ميان آنها؟
يغمائى:
اكثر گروهها اطلاعيه داده اند و آن را رد كرده اند، اگر منظور خشم و كين كسانى از ميان توده هاى سنى است اين ممكن نيست. مقابر امامان و مقدسان شيعه در عراق عميقا مورد احترام اهل سنت است. چه در ايران و چه در عراق اهل سنت به امامان شيعه عميقا احترام مى گذارند. انها از زاويه آل رسول الله و فرزندان على و فاطمه كه خليفه چهارم و دختر پيامبر هستند آنان را مقدس مى دانند و بر خلاف آخوندهاى حاكم و پيروانشان كه مقدسات اهل سنت را مورد توهين قرار مى دهند هرگز دست به اين كارها نمى زنند. بسيارى از نگاهبانان مقابر امامان شيعه در عراق مسلمانان سنى هستند. من دو تا سه بار طى سال طى سالهاى 1366 تا 1370 به سامرا رفته ام وشمارى از آنها را ديده ام وهنوز عكسهائى را كه با چند تايشان گرفته ام دارم. در جريان كويت وحمله متحدين به عراق و در بازگشت از منطقه اى كه ارتش آزادى بخش در آن بيطرف و مستقر مانده بود، به دليل بسته شدن راه و تهاجمات پاسداران جمهورى اسلامى من در يكى از ماشينهائى بودم كه مجبور شد از سامرا به قرارگاه اشرف برود. عراق در آن هنگام غرق تاريكى بود و به دليل بمبارانها در شهرهاى عراق چراغى نور نمى پراكند ولى در سامرا مردم و از جمله سنى ها تلاش كرده و موتورهاى كوچك برق را تهيه و بر پا كرده و چراغهاى حرمهاى امامان شيعه را روشن كرده بودند و تنها چراغها، بر فراز گنبدها روشن بودند. براى درك درست قضيه و رابطه اهل سنت با امامان شيعه بايد واقعا گوش ها را از ترهات آخوندها پاك كرد و حقيقت رابطه ها را فهميد. بجز اين من تجربه اى شخصى هم دارم. من از سه چهار سالگى تا دوازده سالگى روزگارم را در بلوچستان و در ميان بلوچها و پيروان اهل سنت گذرانده ام.تا كلاس ششم دبستان را،درس شرعيات كه داشتيم همكلاسى هاى سنى من فقه حنفى مى خواندند و معلم بلوچ ما اقاى جمالزهى كه هيچوقت چهره اش و مهربانى هايش فراموشم نمى شود شرعيات شيعه را به من مى آموخت. آنان مردمانى بسيارخونگرم و درستكار و شريف و آزاده و با شيعيان و مقدسات شيعيان با احترام و مهربانى بر خورد مى كردند. پدر من از دوستان و همصحبتهاى مولوى هاى بلوچ بود، از جمله دو مولوى به نامهاى مولوى شهداد و مولوى عبدالعزيز، و من گاهى شاهد بحث و فحصهايشان بودم و بارها از او شنيدم كه اگر آخوندها به اندازه مولوى ها اهل فهم بودند مشكلى ميان شيعه و سنى پيش نمى آمد. سالهاى شصت و شصت ويك را هم در كردستان بودم و با كسانى سر و كار داشتم كه سنى بودند و وضعيت همان بود كه در باره بلوچستان گفتم. قبل از اين هم به درد مشترك اشاره كردم و اين كه تا آخوند وارد نشود شيعه و سنى در كنار هم زندگى خود را دارند.
بامداد:
پس به طور كاملا مادى و ملموس مى رسيم به آخوندها؟
يغمائى:
اگر چه گاهى دير ولى حقا يق پنهان نخواهد ماند و روزى خواهد رسيد كه چهره ها از تاريكى بيرون بيايند ولى همين حالا هم مى توان فهميد اين انفجارها فقط از آخوندهاى حاكم ايران بر مى آيد و به سود آنهاست. تنها كسانى مى توانند اين بى حرمتى به مقدسات بزرگ شيعه و سنى را مرتكب شوند كه از سال پنجاه و هفت به بعد بزرگترين حرمت ملى مردم ايران را كه آزادى بود و پيام انقلاب 22 بهمن بود زير پا گذاشتند. آخوندهائى كه اندكى بعد به نوبه خودشان در جنگ باعث شدند خون صدها هزار ايرانى و عراقى از شيعه و سنى بر خاك بريزد.آخوندهائى كه خون شمار كثيرى از فرزندان سنى مذهب ايران را در كردستان و تركمن صحرا ريختند و دهها هزار مجاهد شيعه را به جرم دفاع از آزادى و قيام براى آزادى به مسلخ فرستادند و تير باران كردند.كسانى كه دهها هزار زن و دختر شيعه مذهب را به فحشا كشاندند، صدها هزارشيعه و سنى ايرانى را به دامان اعتياد كشاندند و نزديك به هفتاد در صد مردم را به زير خط فقر كشانده اند.
من كاملا مى توانم حس كنم كسانى كه بر دهانهاى كودكان شير خواره ايرانى نعلين مى فشارند و انها را زير فشار فقر و غارت له مى كنند و مى گذرند،كسانى كه از بس جنايت كرده اند، نمونه اى بارز از تجسم جنايت و بى رحمى اند، براحتى مى توانند مقابر امامان را منفجر كنند. تمرين بيست و هفت هشت ساله آخوندهاى حاكم براى نقض تمام حرمتهاى انسانى و ملى و مذهبى براحتى به آنها اين اجازه را مى دهد كه با يك تن تى ان تى مقابر امامان شيعه را منفجر كنند. باشد كه به قول حافظ : پرده برافتد تا ببينيم نايب الامامانى كه قبور امامان را منفجر مى كنند چه فتنه گرى هائى كرده اند و چه جنايتهائى را مرتكب شده اند.

هیچ نظری موجود نیست: